در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 180- 190

 

  https://borobalatar.com/wp-content/uploads/2018/05/180-190.mp3 صفحه 181 میلیون پول نقد، تجار تهرانی تقدیم کرده اند 3860 میلیون تومان پول، سهم امام آنهم در دو سه روز و این درست موقعی که بقول سید محمود دعایی، خمینی هیجده ماه اجاره خانه اش را در نجف اشرف نپرداخته بود ؛ وقتی دوباره خمینی را تا بیرونی همراهی می کردم تا با بهشتی و مجتهد شبستری و فلسفي واعظ جلسه ای داشته باشد. خمینی آهسته بیخ گوشم گفت : بدون این که لازم باشد کسی بفهمد، […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 171- 180

 

  https://borobalatar.com/wp-content/uploads/2018/03/171180.mp3 منتقل سازیم. چایچی را به سرپرستی بچه ها در خانه تهران نو گذاشتم و بعد از ظهر با دوریان به خانه او برگشتیم. قرارمان با چایچی این بود که هر یکساعت یکبار با بیسیم مرا در جریان کارها قرار دهد. آن شب، دوریان مرا تنها گذاشت و بطوری که فردا صبح برایم تعریف کرد، علیرغم خستگی شدید و بیخوابی ، تمام شب را در محل اقامت خانواده خمینی و در کنار همسر و فرزندان او گذرانده بود. وقتی […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 161- 170

 

  صفحه 161 صحبت کرد که دوریان بسرعت مشغول ترجمه شد؛ – حق با تست ؛ اشتباه از من بود که معرفی نکردم! کلنل در این عملیات خیلی کار کرده است، ترتیب همه کامیونها و وسائل نظامی و لباسها توسط او انجام شده و این خانه نیز از طرف او برای گروه تعیین شده است. کلنل در ارتش ایران نفوذ زیادی دارد، اگرچه رسما کاری بعهده ندارد. دوریان دستم را گرفت و دوباره دور میز نشستیم سرهنگ توکلی هم اگر […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 151- 160

 

  صفحه151 از حالا تا غروب آفتاب ، بنظرت کافی است؟ گفتم زیاد هم هست، أما یادت باشد که من اینجا تنها نمي مانم که به تله مأموران شاه بیفتم . سودابه گفت : حداقل من و بیست سی نفر دیگر هم مجبوریم باشیم. خیال راحت باشد! گفتم: می خواهم بلافاصله با دوریان صحبت کنم ! گفت: بگذار برای بعد؛ گفتم: بعدی وجود ندارد. من به چریکهایم احتیاج دارم و آنها هم فقط از دوریان می توانند دستور بگیرند. یادت […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 141- 150

 

  صفحه 141 (١٤١) مى زنند كه از اينجا آمده اند،دوريان خنديد و گفت طفلكى هادلشان به اين خوش است چه مى شود كرد ؟ گفتم :يعنى امريكايى ها به همين راحتى پاسپورت مى دهند؟دوريان جواب داد ببين !انجايى كه تو بايد يك چيزهايى بفهمى همين جور جاهاست!درست است كه پاسپورتها امريكايى است و از سفارت هم آمده است ،اما از سرى يك نوع پاسپورت است ،كه بدست هر مامور امريكايى بدهى از شماره هاى آن مى فهمد كه جعلى […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 131- 140

 

  صفحه 131 نکرد و حالا تنهاست . فقط ترا دارد. ترتیب خیلی کارها داده شده است . یادت باشد که رمز موفقیت تو در خوب انجام دادن عملیات موزه ایران باستان و موزه کاخ گلستان است . گفتم : ببین خانم دوریان ،حالا که شما مرا خوب می شناسید، می دانید که من نوکر و فرمان بر خوبی هستم، اگر بمن بگویید این را بزن، آن را بگیر، این کار را بکن ، آن کار را نکن ، خوب و […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 121- 130

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 121- 130 صفحه 121 بچه قصاب قهدریجانی ، فرمانده چریکهای محافظ خمینی ، باید روی صندلی عقب لم بدهند و یک دکتر انقلابی زاده و استاد دانشگاه باید راننده اش بشود و خیال کند دارد به انقلاب خدمت می کند ، این بود معنی با مشت بسته بازی کردن که قطب زاده توصیه اش را می کرد. ساعتی بعد، در زعفرانیه وارد یک خانه بسیار مجلل در کوچه […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 111- 120

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 111- 120 صفحه 111 خریداری شد و رژه ساختگی بدون حضور یک همافر واقعی و یا شرکت کسانی که دلشان به یکدست لباس و یک جفت کنش و نفری پنج هزار تومان خوش بود، انجام گرفت و کمر آن ارتشی غول آسا را شکست خاطرات ایام اقامت در پاریس و نوفل لوشاتو را نمی شود بدون اشاره به ماجرای دکتر کریم سنجابی و استعفای سید جلال تهرانی به […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 101- 110

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 101- 110 صفحه 101 نزدیکی های شهرداری پاریس قرار داشت ، همه ما را از هم جدا کردند و هر یک را به سلولی فرستادند. در آخرین لحظات ، #قطب زاده خیلی آهسته گفت : بخاطر اسلحه وضع تو از همه خرابتر است ، با اینهمه گمان نمی کنم در میان همه دستگیر شدگان کسی خونسردتر و بی اعتنا تر از من بود !. فکر می کردم چرا […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 91- 100

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 91- 100 صفحه 91 من بارها بگوش خودم در ایران شنیدم که #هاشمی رفسنجانی، شبستری و #خامنه ای او را به این عنوان صدا می زدند. آسان می شود تصور کرد که چنین موجوداتی وقتی بقدرت برسند، چه کارها که نخواهند کرد . من خود از کسانی بودم که حالا دیگر می دانید از کجا به کجا رسیدم و نه همه چیز برایم در پول و قدرت خلاصه […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 81- 90

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 81- 90 صفحه 81 جبران کنم . کمتر از بیست و چهار ساعت بعد ، در فرودگاه طرابلس آماده پرواز بسوی پاریس بودم. عبدالسلام، عبدالعامر و چایچی هم برای بدرقه در فرودگاه بودند و همین جا بود که عبدالسلام یک چک پنجاه هزار دلاری ،به عنوان هدیه مخصوص ژنرال قذافی بمن داد. اعتراف می کنم که اگر مسئله نجات #سید مهدی هاشمی در نظرم نبود . به هیچ […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 71- 80

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 71- 80 صفحه 71 تشکر کند، گفت : در همه عمرش ، آدمی به مهربانی من ندیده است ! و بعد از ماجرای فیلم گفت . از این که نمی داند . چطوری آن حرفها را زده است و وقتی صحبت بازگشت به ایران و سرنوشتش پیش آمد بار دیگر آنچنان منقلب شد که تردید نداشتم اگر می توانست بار دیگر تجربه خودکشی را تکرار می کرد ! […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 61- 70

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 61- 70 صفحه 61 بچه ها همه خوب بودند. هم #عبد السلام و #عبدالعامر و هم #چایچی و #احمدی. کار روزانه را باید شروع می کردیم. در حین نوشیدن قهوه تلخ عربی قرار شد که من به بازجویی از #جمشید نعمانی بپردازم. خودم هم مشتاق بودم ببینم حال و احوال این همافر ورزشکار پس از واقعه سردخانه و دیدار جنازه دوست و همکارش از چه قرار است . […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 51- 60

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 51- 60  صفحه 51 آورم ! حالا تو تا فردا صبح نعره بزن ، توی این خراب شده مترجمی ، دیلماجی ، کسی پیدا نمی شود که مثل آدمیزاد حرف بزند؟! با بلند شدن و اوج گرفتن صدای همافر ، عبدالسلام که حالا نشان می داد به شدت عصبانی شده است ، جلو رفت و سیلی محکم و آبداری به گوش #همافر زد. احمدی بمن گفت : رفیق […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 41- 50

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 41- 50 https://borobalatar.com/wp-content/uploads/2017/12/4050.mp3 صفحه 41 کردیم، پشت سر ما سه جیپ نظامی و یک آمبولانس حرکت می کرد، رفتار لیبیایی ها با قطب زاده در حد استقبال از رئیس یک مملکت خارجی بود. البته اینها را با توجه به آنچه که بعدها فراگرفتم می گویم وگرنه آنروز ما تنها عاملی که مرا بخود مشغول می داشت و استثنایی بودن همه این بازیها بود و دیگر حد و اندازه […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 31- 40

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 31- 40 صفحه 31 روزی که فرودگاه دمشق را بسوی پاریس ترک کردم.دیگر آن #جعفر شفیع زاده قصاب قهدریجانی نبودم. حالا دیگر از زندان ، زخمی کردن ۰ کشتن ، انفجار و تخریب نمی ترسیدم. حتی جان کندن انسانهای بیگناه هم مرا معذب نمی ساخت . وقتی درون هواپیمای سوری نشستم و هواپیما تا اوج آسمان پر کشید، احساس می کردم یک نظامی، یک سرباز، یک گروهبان ، […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 21- 30

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 21- 30 صفحه 21 تنها تفاوتی که حالا وجود داشت این بود که #جعفر شفیع زاده قصاب 16 روز پیش ، حالا با انعام ها و دستمزدهایی که از #سید مهدی هاشمی و #آیت الله بهشتی گرفته بود، 85،000 تومان پول نقد در جیب داشت، که تا بیست روز پیش خوابش را هم نمی دید . اینها را در مقدمه شرح این دوران از زندگیم برای این گفتم […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 11- 20

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 11- 20 صفحه 11 از سیدابوالفضل که موتور سیکلت داشت ، خواهش کردم که ساعت 10 صبح در نجف آباد مقابل میدان ششم بهمن منتظرم باشد که باتفاق به باغ مراجعت کنیم . ساعت ۷ صبح بود که به خانه خودمان رسید. پدرم از این که شب پیش به خانه نیامده بودم ناراحت بود . گفتم کاری در اصفهان پیش آمد بود که مجبور شدم، شب را در […]

Read more

در پشت پرده های انقلاب خاطرات #جعفر شفیع زاده از صفحه 1- 10

 

  در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 1- 10 داستان کتاب مربوط میشود به خاطرات شخصی بنام جعفر شفیع‌زاده که برای شخص دیگری بازگو شده و او آن خاطرات را روی کاغذ آورده. خاطرات آقای شفیع‌زاده از سال ۱۳۵۴ در روستای قهدریجان اصفهان آغاز می‌شود و تا روزهای نخستین بعد از پیروزی انقلاب ۵۷ در تهران ادامه می‌یابد بعد نا تمام باقی می‌ماند. عده‌ای این کتاب را تخیلی خواندند و عده دیگری توطئه ساواک یا […]

Read more