در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 81- 90

photo

در پشت پرده های انقلاب خاطرات جعفر شفیع زاده از صفحه 81- 90

صفحه 81

طرابلس در لیبی

جبران کنم . کمتر از بیست و چهار ساعت بعد ، در فرودگاه طرابلس آماده پرواز بسوی پاریس بودم. عبدالسلام، عبدالعامر و چایچی هم برای بدرقه در فرودگاه بودند و همین جا بود که عبدالسلام یک چک پنجاه هزار دلاری ،به عنوان هدیه مخصوص ژنرال قذافی بمن داد. اعتراف می کنم که اگر مسئله نجات #سید مهدی هاشمی در نظرم نبود . به هیچ روی مایل نبودم، موقعیتی را که در اداره امنیت و مخابرات لیبی بدست آورده بودم۰ از دست بدهم. در طول پرواز از طرابلس به پاریس و این بار بدون آن که برخلاف همیشه به لندن بروم ، به مرور زندگانیم از لحظه ای که بخاطرم می آمد تا آن زمان پرداختم و اعتراف می کنم که با معیارهای آنروزهایم، جز پیشرفت و ترقی چیزی در آن نمی دیدم ، در فرودگاه #اورلی جنوبی، #بنی صدر و# قطب زاده به استقبالم آمده بودند و بزودی معلوم شد که محل اقامتم همچنان دفتر کار قطب زاده خواهد بود و حتی پیش از آن که به دفتر او برسیم، آگاه شدم که خواب و خیالهای من برای نجات #سید مهدی هاشمی جز یک توهم نبوده و علت مهم دیگری حضور مرا در پاریس و شاید بعد تهران ایجاب کرده است . اینک وقت آن است که اعتراف کنم . اقامت خمینی در پاریس برخلاف همه آن چیزهایی که گفته اند و نوشته اند ، تصادفی نبوده است و همه چیز از مدتها پیش برنامه ریزی شده بود. دست کم ، خود من از لحظه ورود به پاریس یعنی 6 روز قبل از این که خمینی به پاریس برسد ، از این که او چه زمانی ، با چه پروازی و به اتفاق چه کسانی به پایتخت فرانسه می آیند ، آگاه بودم. بنا براین ، سناریو رفتن #خمینی از عراق به مرز کویت و امتناع از ورود او به کویت توسط مقامات این کشور ، همه و همه جز یا ترفند و شگرد تبلیغاتی برای جلب توجه افکار عمومی در جهان و همچنین بیگناه نشان دادن، مقامات فرانسوی و آمریکایی نبود. خمینی و برنامه ریزان او در پاریس پیشاپیش می

مصاحبه خمینی قبل از رفتن به فرانسه


صفحه 82

photo_2017-12-10_00-03-05
رمزی کلارک در نوفل لوشاتو محل اقامت خمینی که در حال صحبت با ملا شهاب اشراقی و ابوالحسن بنی صدر میباشد

دانستند که مقامات کویتی اجازه ندارند به او ویزای ورود به کویت بدهند و او طی یک برنامه پر سر و صدا باید وارد پاریس شود .فردای روزی که من به پاریس رسیدم در هتل #مریدین پاریس شاهد و ناظر جلسه ای بودم که طی آن از این برنامه ها آگاهی یافتم. این را هم اضافه کنم که همان روز اول ورودم به #پاریس ، #قطب زاده بمن گفت که سی نفر از چریکهایی را که در #طرابلس زیر نظرم بودند ، از میان بقیه افراد انتخاب کنم، نام آنها را به او بدهم تا پس از جلب موافقت قذافی بعنوان گارد شخصی و محافظ #خمینی از طرابلس به پاریس بیایند. لیست آنها را من همانروز به #قطب زاده دادم و طبیعی آست که #چایچی ، #احمدی، #تقوی نیا و #نعمانی هم جزو آنها بودند. همانطور که گفتم فردای روز ورودم به پاریس باتفاق #قطب زاده ، #بنی صدر ،#سلامتیان ،#غضنفر پور ، #خانم سدیفی ، #علی و خسرو شاکری، #خسرو قشقایی و #حبیبی به هتل #مریدین پاریس رفتیم . در این جلسه برای اولین بار با دکتر #ایراهیم یزدی که در معیت چند آمریکایی و از جمله #رمزی کلارلک . #ریچارد کاتم، #فالک ، #سرهنگ ادوارد تامسون و زن مرموزی بنام #دوریان مک گری به پاریس آمده بود، آشنا شدم. #بروس لینگن که بعدها کاردار سفارت امریکا در تهران شد و بهنگام گروگان گیری در تهران بود، همزمان با ورود خمینی به پاریس به این جمع اضافه شد. البته ، در آن روز و در آن جلسه من بجز نام آشنای #دکتر یزدی، حتی قادر به تلفظ صحیح نام اینها نبودم، چه رسد که با آنها آشنا شوم. طی روزهای بعد و مطرح شدن جهانی،بعضی از آنها این معرفتی که امروز به آن اشاره می کنم حاصل شد. بهرحال، آنروز یک اتاق بزرگ ، در هتل #مریدین پاریس در اختیار این جماعت بود و غظنفر پور و من هم بعنوان مسئولان حفاظتی و امنیتی ، درون اتاق ولی پشت در نشسته بودیم. من، بجز هنگامی که دکتر ابراهیم یزدی

فیلم هتل مریدن پاریس که ملاقات این افراد در مهرماه سال 1357 در آن هتل انجام گرفته است

 در فرودگاه شاردوگول پاریس ، روزی که خمینی پاریس را به مقصد تهران ترک میکند دوریان مک گری و سودابه حضور دارند . وقتی سودابه متوجه دوربین خبرنگاران میشود به همکارش دوریان اطلاع میدهد که  خود را از دید دوربین مخفی کند . 

مصاحبه بروس لینگن درباره گروگانگیری سفارت آمریکا در ایران

صفحه 83

مطالبی را از امریکایی ها برای دیگران ترجمه می کرد ، از صحبت های آنها، چیزی دستگیرم نمی شد ۔ این جلسات دو روز صبح و عصر ادامه داشت . 10 صبح همگی می آمدند و تا ساعت 2 بعد از ظهر مشغول بودند ، بعد همانجا ناهار مختصری که هر دو روز از حد ساندویچ و همبرگر تجاوز نکرد، می خوردند و ساعت چهار بعد از ظهر دوباره شروع می کردند که هر دوشب  تا 2 بعد از نیمه شب بطول کشید . آنچه که از ترجمه های #دکتر ابراهیم یزدی و قطب زاده و همچنین سخنان ایرانی ها: چه در گفتگوی میان خودشان و چه بهنگام گفتن به یزدی برای ترجمه، دستگیرم شد، این بود که کار شاه تمام است و ایران آبستن حوادثی نظیر خرداد 1342است . همه برنامه ریزیهای مربوط به #اعتصاب، ارتباط مستمر تلفنی با تهران و شهرهای مذهبی ، تعیین صلاحیت کسانی که بعدها اعضای شورای انقلاب نام گرقتند، برنامه ریزی مسافرت #خمینی به کویت و سپس #فرانسه و همچنین بررسی گزارشهای دست اولی که توسط #رضا قطبی ، #مجید تهرانیان به #عدنان مزارعی و #محمد درخشش بوسیله #آیت الله بهشتی و #فظل الله محلاتی ساعت به ساعت به دست آنها می رسید و همچنین برنامه هایی برای جابجا شدن روحانیون انقلابی به خارج از کشور و یا در داخل کشور ، جزیی از مسائل بود که در جلسات طولانی این دو روز مورد بحث آقایان و آن دوزن آمریکایی و ایرانی بود.

فیلم رضا قطبی در حال پیپ کشیدن

photo_2017-09-19_00-19-07
نمونه کیف مخابراتی برای ارتباط راه دور

سرهنگ ادوارد تامسون که هر دو روز با لباس نظامی در جلسات حاضر می# شد، یک کیف ماشی رنگ که باندازه یک چمدان کوچك بود بهمراه داشت . که وسائل بسیار پیشرفته مخابراتی در آن تعبیه شده بود و هر روز چند نوبت با آن بطور مستقیم با آمریکا تماس می گرفت . این بجز ارتباط های تلفنی بود که با نوعی بیسیم کوچک با سفارت آمریکا در #پاریس برقرار می کرد. این گفتگو ها معمولاً هنگامی صورت می گرفت که از مذاکرات فی مایین خودشان نتیجه ای نمی

صفحه 84

گرفتند. از بعد از ظهر روز دوم ، #قطب زاده و #سودابه سد یفی که همسر #غضنفر پور بود از شرکت در جلسه کنار گذاشته شدند تا به کمک #بئاتریس و #پاتریسیا در هتلهای پاریس و حومه برای همراهان خمینی و کسانی که قرار بود از ایران به فرانسه بیایند ، اتاق رزرو کنند و #سلامتیان ، #بنی صدر و #حبیبی نیز مامور شدند تا چند حساب بانکی افتتاح کنند . در ساعات آخر، پس از آن که رمزی کلارک تلفنی با واشنگتن صحبت کرد ، #دکتر ابراهیم یزدی ماموریت یافت که فردای همانروز به عراق برود و #خمینی را از# نتیجه جلسات آگاه سازد. در آخرین لحظات از سفارت کانادا در پاریس دو جلد گذرنامه برای #سرهنگ ادوارد تامسون و خاتم دوریان مک گری رسید، که من آنها را تحویل گرفتم و بعد معلوم شد بمنظور مسافرت این دو نفر به بغداد تهیه شده ، تا بد گمانی# های #خمینی از همه جهت برطرف گردد. وقتی ساعت 3:30 بامداد به دفتر قطب زاده رفتم. خبر داد که طی فردا و پس فردا سی نفر چریکی که صورت داده بودم به #پاریس خواهند رسید و باید هم ترتیب استقبال از آنها را با کمک برادران #شاکری بدهم و هم سرپرستی آنها را بعهده بگیرم. #قطب زاده با شاکری ها میانه ای نداشت و توصیه پشت توصیه می کرد که مبادا اجازه دهم و کنترل چریکها از دستم خارج شود . او تنها یک نفررا تعیین کرد که می توانم از دستوراتش پیروی کنم آنهم مردی بود #پاکستانی بنام #اقبال احمد که قرار بود از لندن برای محافظت شخص خمینی به پاریس برسد. این بهترین خبری بود که در این چند روز شنیده بودم. بحث های سیاسی و گفتگوها و برنامه ریزی های آنها برای من ملال آور بود. من دنیای خودم را می خواستم که عرصه عمل و قدرت بود و با آمدن چریکهایم این شرایط فراهم می شد . همانطور که گفتم ورود #خمینی به #پاریس و اقامتش در

صفحه 85

photo_2017-09-19_00-30-00
لحظه ورود خمینی به پاریس

(٨٥) نوفل لوشاتو هرگز تصادفی نبود حداقل سه روز پيش از ورود او به فرانسه ،من و30 نفر از چريكهايم در نوفل لوشاتو از هر دو خانه اجاره ايى كه براى اقامت خمينى در نظر گرفته شده بود ،محافظت مى كرديم در همين مدت بود كه 16 خط تلفنى و خطوط ديگر مخابراتی در اندرونى نصب شد،من و حتى چريكهايم مى دانستيم كه #خمينى بهنگام ورود سه روز در خانه #بنى صدر خواهد ماند و اين را هم هم اضافه كنم درست روزى كه محافظت از ويلاهای #نوفل لوشاتو را بعهده گرفتيم 143 نفر از #ملاها و روضه خوانها يى كه بعدها در #جمهورى اسلامى صاحب مشاغل و عنوانهاى حكومتى شدند،از تهران و #نجف به #پاريس امدند و در انتظار ورود خمينى بودند، بنابراین ملاحظه میکنید که افسانه تصادفی بودن سفر #خمینی به #فرانسه از بیخ و بن دروغ است . حتی اينكه ميگويند #امريكايى ها در نزديكى ويلاهاى نوفلوشاتو ساختمانى اجاره كرده بودند تا كارهاى خمينى را زير نظر بگيرند به تعبيرى درست وبه تعبيرى نادرست است،درست است از اين جهت كه اين ساختمان توسط امريكايى ها اجاره شده بود و يازده نفرنظامى و غير نظامى آمريكايى با تجهيزات مفصل مخابراتى در ان اقامت داشتند و دروغ است اگر گفته شود براى جاسوسى از كارهاى خمينى بود،برعكس هدف انها از این برنامه حمایت از #خمینی و راهنمايى او بود هر جا و هر لحظه كه مشكلى پيش مى امد،بلافاصله #دكتر ابراهيم يزدى به سراغ اين ساختمان مى رفت،مدتى را انجا مى ماند و بر بعد بر مى گشت و لحظاتی بعد #خمینی یک تیر دیگر از ترکش #حرفهایش رها میکرد ما که در آنجا اقامت داشتیم و از همه مسائل باخبر بودم . میدانستیم #دکتر ابراهیم یزدی بطور مستقیم با #آمریکاییها ، #بنی صدر با #اسراییلیها و #قطب زاده همزمان با فرانسوی ها و انگیلیسیها در ارتباط ساعت به ساعت و حدالقل روزانه بودند . طی 2 ماه اقامت خمینی در فرانسه 2 بار هم چند نفر از همین ماموران آمریکایی ، پس از نیمه

صفحه 86

در این ویدیو یک شخص آمریکایی قصد دارد با خمینی در نوفل لوشاتو دیدار کند . خبرنگار از او سوال میکند که او کیست؟ و آن شخص خود را یک تاجر آمریکایی معرفی میکند و در ادامه سوال خبرنگار که میپرسد درباره ایران میخواهید صحبت کنید ؟ شخص آمریکایی علت ملاقات را عنوان نمیکند و فقط میگوید قصد ملاقات با خمینی را دارد !

شب در پوشش #خبرنگار به منزل #خمینی رفتند و با او ملاقات کردند. یکی از این دفعات هنگام مسافرت #مهدی بازرگان بود که پس از بازگشت از همین #ستاد آمریکایی ها و ملاقاتش با #خمینی ، #یزدی آمریکایی ها را برای ملاقات پس از نیمه شب دعوت کرد. سر پرستی این ستاد آمریکایی ها بعهده همان #سرهنگ #ادوارد تامسون بود. نکته دیگری که شاید جای گفتنش همین جا باشد، بی توجهی شخص #خمینی و خانواده اش به آداب و رسوم مذهبی بود. در این مدت #خمینی بجز در مقابل دوربین های تلویزیونی هرگز نماز نخواند و گوشت ذبح اسلامی و غیراسلامی هم برای او تفاوتی نداشت . از نکات دیگری که باید به آن اشاره کنم ، یکی هم جلیقه ضد گلوله و اگر تعجب نکنید #عمامه ضد گلوله خمینی بود که از سوی آمریکایی ها به آلمان سفارش داده شده بود و خمینی پس# از انتقال از منزل #بنی صدر به #نوفل لوشاتو از آن استفاده می کرد. پارچه عمامه خمینی یک لایه #ضد گلوله داشت و اگر به عکسهای او در مدت اقامتش در #نوفل لوشاتو توجه کنید ، بزرگتر بودن عمامه اش را نسبت به زمان اقامتش در منزل #بنی صدر و بعد در ایران بخوبی ملاحظه می کنید، عمامه ضد گلوله مورد بازبینی حفاظتی قرار نگرفت ولی بدستور #اقبال احمد و با نظارت یزدی، #قطب زاده و سید احمد، یک روز بعد از ظهر در جنگل نزدیک به شهر و روسای آن را به تن #جمشید نعمانی کردیم و #یزدی با تفنگ امریکایی به آن شلیک کرد تا مطمئن شود. جان امام آینده محفوظ خواهد ماند. به هنگام این آزمایشی وقتی من به یزدی گفتم که تفنگ لگد می زند و مواظب شانه اش باشد . گفت که او دوره چریکی را #باتفاق قطب زاده و #چمران در #مصر گذرانده است !. بهر حال وقایع اقامت خمینی در #نوفل لوشاتو را همه بخاطر دارند و من تلاش می کنم آنچه را که از دید دوربین های تلویزیونی پنهان می سازد و واقعیت رویدادهای آنروز

صفحه 87

را تشکیل می دهد، بخاطر بیاور و باز گو کنم. البته این را هم بگویم که من یاله پاسدار ساده بودم و بطور طبیعی خیلی چیزها را نمی فهمیدم و خیلی کسان را هم نمی شناختم و چون برایم مهم هم نبود، توجه چندان به آن نمی کردم، اما دیگرانی هستند که آگاهی هایشان در مقایسه با اطلاعات من اگر یک باشد هزار است و یقین دارم بالاخره یک روز برای تبرئه خودشان هم که باشد ، زبان باز خواهند کرد و خواهند گفت ، مگر آن که مثل #قطب زاده از گفتن باز بمانند.

صفحه 88

چون ناگزیرم برای حفظ تداوم زمانی ، خط خاطراتم را روی مسائل سیاسی از #نوفل لوشاتو تا #تهران و #قم و #جماران تعقیب کنم، شاید مناسب باشد که همین جا، به چند خاطره مهم که در همان زمان در #نوفل لوشاتو و پاریس اتفاق افتاد و بیش از آن که جنبه سیاسی داشته باشد ، جنبه شخصی و خصوصی دارد اشاره کنم تا شناخت بیشتری با شخصیت بسیاری از دست اندرکاران انقلاب پیدا شود، برای نمونه بد نیست گفته شود که فی المثل بسیاری از اختلافاتی که بعدها در تهران رخ داد ، پایه و اساسش در همین #نوفل لوشاتو گذاشته شد که برای نمونه اختلاف #شیخ ملا شهاب اشراقی و #حسن نزیه از آن جمله بود. شیخ ملا شهاب اشراقی از همان نوفل لوشاتو خواب مدیرعاملی شرکت نفت را می دید و انگلیسی ها حسن نزیه را کاندیدای این سمت کرده بودند . دلیلش هم بنا به تعریفی که #قطب زاده همان موقع برایم کرد ، این بود که اولاً نزیه مورد اعتماد انگلیسی ها بود و ثانیاً چون نزیه حقوقدان و رئیس کانون وکلای دادگستری بود، سعی داشتند توسط او

صفحه 89

قراردادهای نفتی ایران و کنسرسیوم را به نحوی خمینی پسند، تجدید کرده و جنبه قانونی بدهند . تا آنجا که #قطب زاده برایم تعریف کرد، انگلیسی ها با تهدید به افشای یک پرونده جنایی که منجر به خودکشی زن برادر نزیه موسوم به #نصرت الله نزیه بر اثر یک تجاوز جنسی در زمان دانشجویی حسن نزیه شده بود، او را درمشت گرفته بودند. کار این اختلاف تا آنجا بالا گرفت که حتی به پیشنهاد انگلیسی ها قرار بود، #شیخ شهاب اشراقی در راس وزارت نفت و نزیه در رأس شرکت نفت قرار گیرد که البته در آن موقع موافقتی نشد. اما بهر حال #خمینی #وزارت نفت را تاسیس کرد. نمونه دیگر ، دزدی و دستگیری #سید محمود دعایی در فروشگاه معروف گالری لافایت پاریس بود. گفته بودم که پیش از ورود خمینی و همزمان با ورود او و تا روزی که در فرانسه بود و هر روز بر عده# عمامه بسرها در این شهر اضافه می شد . ملاهای اروپا ندیده ، با پولی که بدستور #خمینی ، #احمد سلامتیان به آنها می داد، بجان فروشگاههای پاریس افتاده بودند و گهگاه دستشان چسبناک هم می شد و وسایل ارزان و ساده ای را هم کشی می رفتند . عبا و لباده، پوشش مناسبی برای این نوع سرقت ها بود. هم از نظر چشمگیر بودنش برای فرانسویان که به هر حال آنها را مردان خدا می دیدند و هم تا جایی که می شد، یک گلدان بزرگ کریستال را در جیبهایش جا داد !، حجت الاسلام و السلمین #سید محمود دعایی که نزدیک به ده روز پسر از ورود خمینی خودش را به پاریس رسانید و از نورچشمی های #خمینی بشمار می آمد، سرانجام مرتکب یک سرقت منجر به دستگیری شد که کم مانده بود سر و صدای آن به آبروریزی مطبوعاتی بینجامد و بدستور شخص خمینی با پرداخت پول توانستیم او را از زندان نجات دهیم. گفتم که #سید محمود دعایی از نورچشمی های خمینی بود و چرایش شنیدن دارد . خمینی با آن که بمدت 14 سال در عراق زندگی می کرد ،

صفحه 90

نمی توانست و هنوز هم نمی تواند به زبان عربی صحبت کند! او مثل بقیه #ملاهای ایران فقط قرآن خوانی بلد است و به همین سبب در تمام مدت اقامت #خمینی در #عراق ، #سید محمود دعایی سمت مترجم او را داشت و حتی وقتی در جریان همکاری خمینی با دولت عراق و بر ضد حکومت #شاه یک فرستنده رادیویی به توصیه #سپهبد تیمور بختیار در اختیار خمینی قرار گرفت ، سید محمود دعایی برنامه های این رادیو را که به زبان فارسی پخش می شد، گویندگی و اداره می کرد. #شیخ مهدی کروبی برای من تعریف کرد که یک بار بهنگام گفتگوی یکی از مقامات امنیتی عراق با #خمینی ، مقام عراقی که به فارسی آشنایی کامل داشته است، متوجه می شود که سید محمود دعایی خباثت از خود نشان می دهد و ضمن ترجمه ، هرچه که خود می خواهد به آن اضافه می کند. کروبی می گفت که با دیدن این صحنه، مامور عراقی سر انجام به فارسی تکلم می کند و #خمینی را در جریان این حقه بازی دعایی قرار می دهد . به هر حال این #سید محمود دعایی و پس از ورود به پاریس ، هر روز به #گالری لافایت می رفته و هر بار مقداری اشیای کم قیمت از این فروشگاه بزرگ پاریس، سرقت می کرده است، سر انجام یک روز وقتی که شیء گرانقیمتی را بر می دارد ، ماموران حفاظتی فروشگاه متوجه می شوند و درست بهنگام خروج از فروشگاه او را دستگیر می کنند و به کمیسریای محل می برند . #دعایی از آنجا تلفن زد و با بنی صدر صحبت کرد و اشکریزان می خواست که بفریادش برسیم وگرنه بزندان خواهد رفت . #بنی صدر قضیه را باطلاع خمینی رساند و خمینی به #شیخ ملا شهاب #اشراقی دستور داد که هر طور شده او را نجات دهند. #سلامتیان و #حبیبی و غضنفر پور راهی پاریس شدند و با پرداخت چهل هزار فرانک فرانسه بعنوان وجه الغمان ، حجه الاسلام را از زندانی شدن نجات# دادند . از آن پس سید محمود #دعایی تبدیل شد ہه «دعایی لافایت »، نامی که هنوز هم روی او مانده است و

 

آگهی‌ها

پاسخی بگذارید

این سایت از اکیسمت برای کاهش هرزنامه استفاده می کند. بیاموزید که چگونه اطلاعات دیدگاه های شما پردازش می‌شوند.